خلاصه کتاب اوج و افول مدرنیسم/ نوشته دکتر علیرضا سمیع آذر

روندی که نویسنده که در نظر داشته است روندی دوسویه است ، بگونه ای که تنها مدرنیسم را بررسی نکرده ، بلکه تاثیر سیاست بر مدرنیسم و سیاست های زاییده شده از مدرنیسم را نیز بررسی نموده است. برای مثال در بخش اول بیان می کند که تفکر مدرن ، تفکری بنا شده بر پایه های امپرسیونیست بعد از جنگ جهانی دوم بود که چون در تفکرات چپ گرا ها به جز رئالیسم چیز دیگری مقبول نبود ؛این هنر را محدود و ممنوع کردند که در پی مهاجرت هنرمندان امپرسیونیست و اکپرسیونیستی به آمریکا ، سوسیالیست های آمریکا با توجه به این هنر و گسترش دادن آن ، از مدرنیسم به عنوان سلاحی ایدئولوژیک و فرهنگی در مقابله با چپ گرا ها استفاده کردند.

   البته تا حدود زیادی نویسنده میان درگیری ها سیاسی میان چپ گرا ها و سوسیالیت ها گیر کرده و موضوع هنر را بسیار سیاسی  دیده است که این موضوع کمی خواننده را مشوش و دلسرد می سازد.

به طور کلی کتاب به چهار بخش اصلی تقسیم می شود :

شروع مدرنسیم

اوج مدرنیسم

هنرمندان مدرنیسم و تاثیرات آنان

اوفول مدرنیسم

   در قسمت اول کتاب به آغاز مدرنیسم می پردازد که بسیار درگیر سیاست است و هنر را به عنوان سلاحی معرفی می کند که سیاست مداران برای پیشبرد اهداف خود از آن استفاده می بردند حتی بیان می کند که هنر مدرن از سوی سنای آمریکا پشتبانی مالی و فکری می شده است تا در میان مردم به مقبولیت اجتماعی دست یابد و هنر مندان مدرنیسم مانند جکسون پولاک که اوج اکسپرسیونسیم در مدرنیسم را مرهون وی می دانند از سوی سنا پشتیبانی می شده است. البته لازم به ذکر است که در این بخش به تشریح تفکرات مدرن نیز می پردازد  که چکیده این مطالب را می توان در به صورت زیر بیان کرد.

   مدرنیسم بر خلاف رئالیسم که از خارج بر هنرمند وارد می شود و بر بوم خود نمایی می کند ؛ نقاشی در مدرنیسم وابسته به هیچ چیزی در بیرون نیست و از حالات درونی هنرمند برمی خیزد و نوعی نقاشی کنشی را نمایان می سازد که برخاسته از مکاشفات درونی هنرمند است که بر بوم خود نمایی می کند که گاه با چکاندن و پاشیدن رنگ بر بوم پدیدار می گردد و یا گاهی با مالیدن قلمو بر بوم. در تفکر هنر مدرن تاریخ زدایی به آن معنا که تاریخ و سنن کنار گذاشته شود در نظر نیست بلکه اعتقاد بر این است که هم اکنونِ حال درونی نقاش ،خودش تاریخ است که در نقاشی آشکار می شود. به همین دلیل نقاشان مدرن روی به نقاشی های بزرگ آوردند. چون باور داشتند که در نقاشی کوچک انسان مقابل نقاشی است اما در نقاشی بزرگ انسان درون نقاشی است.

   در بخشی از کتاب که اوج مدرنیسم با اکسپرسیونیسم کنشی جکسون پولاک و انتزاع رفتار نمای ویلم دکونینگ و فرانتز کلاین  بیان می شود ؛ گفته می شود که این هنرمندان با آثار خود در گسترش هنر مدرن بسیار تاثیر گذار بوده اند. جکسون پولاک در ابتدا هنرمندی گمنام بوده است ولی اثر او درست در زمانی که اکسپرسونیسم و اکسپرسیونیست ها به انزوا کشیده شده بودند و حرف تازه ای نداشتند ؛ وی با نقاشی های خاص خود جان تازه ای اکسپرسیونیست مدرن دمید و آن را احیا نمود.

   در این بخش به هنر مندان زیادی اشاره می شود که هر کدام به شیوه خود در اسطیلا و اعتبار هنر مدرن نقش داشته اند و این تفکر را گسترش داده اند.

   به طور کلی در این کتاب هنر مدرن را برآمده از درون و کنش های درونی هنرمند می دانست که گاهی مانند سوپرماتیزم در نور و رنگ خود را نمایان می کرد و گاهی مانند سطوح رنگی در دِ استایل پدیدار می گردد. نقطه شروع این هنر با رفتن هنرمندان سورئالیسم به امریکا بوده است و این هنر اوج و افول خود را در آمریکا تجربه نمود و در انتها توسط خود هنر مندان مدرن مانند جوزف بویز انتقاد شد و اصلاح هنر مدرن مطرح شد. وی هنر مدرن را بگونه ای سه بعدی بیان کرد . برای مثال در نمایش فهماندن نقاشی به خرگوش مرده  وی سه ساعت پشت در های بسته این نمایش را  اجرا کرد ؛ وی حتی برای خرگوش مرده ای نیز درک و شهود قایل بود.

   با وجود اینکه در این کتاب چیز مشروح و مبسوطی به عنوان علت افول مدرنیسم بیان نشده است ولی از متن این برمی آید و مدرنیسم افول کرد چون این هنر از عام مردم فاصله گرفت و به سوی خاص شدن حرکت کرد و گاهی حتی برای عامه مردم غیر قابل فهم می شد و گاهی تاریخ زدایی و سنت زدایی  شدن در این هنر خود باعث خود گم شدگی  هنرمند می شد.

 و دراین میان هنر مندان پست مدرنیته با حمایت مردمی توانستند که هنر مدرنیسم را کنار بزنند و افول و پایان آن را بیان کنند .

  در بیان هنر مدرن از قول نویسنده می توان بیان کرد این است که هنر مدرن با بیانی نوین از هنر و با  باز تعریفی از نماد ها والمان ها پایه های این هنر را استوار نمودند و ساختاری را  ایجاد کنند که هنوز با گذشت سال ها از مانیفست این هنر هنوز نمی توان آن را منسوخ دانست و حذف کرد . چرا که پایه های نوین هنری که در قرن حاضر پابرجاست بر همان ساختارهای هنر مدرن شکل گرفته است. خود هنر مدرن نیز بر مثلث  تفکر آوانگارد و مدرنیسم انتقادی و رئالیسم سوسیالیستی شکل گرفت و به نوعی پرش فکری هنری و اجتماعی در امریکا بود که تمام جهان را تحت تاثیر خود قرار داد.

   هنرمدرن با ساده سازی و المان های هنری روی به ساده کردن هنر آورد و روحیات هنری را تغییر دادند و با استفاده از خالص کردن هنر آن را به احساس و خیال و رمانتیسم نزدیک کردند و درون خویشتن است و هنرمند درون خود را بر بوم به نمایش می گذارد و و بازی رنگ و نور و یا مجسمه یا نمایش مفاهیم را به دیدگان مردم می کشاند.

ایوکلین با پندار های آبی خود تعریفی نوین از هنر مدرن را به نمایش گذاشت. وی با رنگ الود کردن بدن زنان برهنه و ایجاد طرح بر روی بوم ؛ خود انسان را به عنوان هنر معرفی کرد. این کار وی در حالی صورت می گرفت که ، که حتی با بدن زنان لمسی برقرار نمی کرد و از دور آنان را جهت می داد. در اواخر عمرش به نقاشی با آتش روی آورد و اذعان میکرد که آتش به ذات آوانگار و سرشار ار انرژی است.

جان کیج هم اعتقاد به هیچ  داشت و بیان می کرد که هنر مند نباید نظریات خود را القا کند .

دریکی از قطعات موسیقی ساخته شده تویط وی تنها صدایی که شنیده می شود صدای باز کردن و بستن درب پیانو است و در مدت این قطعه 4 دقیقه صدای اطراف شنیده می شود و به عقیده وی شنونده به جای صدای پیانو که توسط هنرمند القا می شود از میان صداهای موجود هر صدایی که دوست دارد را می شود .

 

/ 0 نظر / 214 بازدید