خلاصه کتاب انقلاب مفهومی/ نوشته دکتر علیرضا سمیع آذر

چالش های اغازین

اولین چالش اقدام مارسل دوشان بود که اشیاء حاضرواماده را انتخاب و انها را امضاء کرده وبه عنوان اثر هنری خود ارائه میکرد. این اقدام او باعث احیاء انگیزش ضد زیبایی شناسی بود. چالش دوم کاربرد زبان یا نشانه های کلامی و تصویری بود،که تصویر و زبان در تعامل معنایی با هم ارائه می شدند.

نخستین تجربه های مفهومی

اغاز تفکر نفی شئ در هنر توسط گروهی به نام (هنروزبان) شکل گرفت. بارزترین ویژگی سبک کاری این گروه استفاده از زبان بود.انها در ارائه اثار خود در ان زمان دارای محدودیت هایی بودند.از نظر انها اثر هنری اساسا شئ محسوب نمی شد و در 32 اثر انها خبری از شئ  هنری نبود. در نمایشگاه «هنگامی که طرز تلقی ها به فرم تبدیل میشوند» مفاهیم،ایده ها ،فرایند ها، اطلاعات در قالب اثار هنر مفهومی به نمایش گذاشته شد. نمایشگاه های دیگری با عنوان «مفهوم» و «اطلاعات» برگزار شد و نکته جالب اینکه از عبارت «هنر مفهومی» برای عنوان هیچ از این نمایشگاه ها استفاده نشد.

چیدمان مفهومی با عنوان« نمایه 01 » از دیگر اثار گروه «هنر و زبان» میباشد.دراین میان  بخش عمده ای از تجربیات هیوبلر مفهوم مطلقا انتزاعی و مفهومی بود. رابرت بری تجربیاتی ضد شئ را با همراهی هیوبلر انجام داد که در ان اثر هنری در نهایت کار در هوا محو می شد. وینر نیز روی تابلوهایی کار میکرد که از رویکرد های مینیمالیستی تاثیر گرفته بود. مجموعه گوست تحت عنوان کلی «هنر به مثابه ایده» نام داشت، که در اندیشه «خلوص مفهومی» سیر میکرد و بعد به خالص ترین نمونه هنر مفهومی شهرت پیدا کرد.

بنیان های هنر مفهومی

الف) حاکمیت ایده و مفهوم

ایده و مفهوم هسته مرکزی هنر مفهومی می باشد. اقدام دوشان در ارائه اشیاء حاضر و اماده یک ایده بود، یک ایده انتقادی که باعث بوجود امدن هنر مفهومی انتقادی شد.

ب) افول شئ هنری

پا فشاری بر نادیده گرفتن شئ هنری به این معناست که حالت جسمی و شئ تزئینی نقاشی را باید محو کرد . به عبارت دیگر نفی شئ هنری .

ج) راهبرد زبانی و نشانه ها

زبان یک الگوی بیانی قوی و روشنفکرانه است که هنرمندان مفهومی به سرعت جذب ان شدند. طبق بیان جانز که « نقاشی یک زبان است» می توان به اهمیت زبان در قلمرو هنر پی برد.

نشانه ها زمانی به کار گرفته می شوند که در صورت نبودن یک شئ به زبان علمی یا هنری بخواهیم درباره آن سخن بگوییم ، در این شرایط از نشانه هایی مثل واژه ، تصویر برای توصیف آن استفاده می کنیم.

راهبردهای هنر مفهومی

طرد شئ دیگر هدف اساسی هنر مفهومی نمی باشد و چیدمان مهم ترین میراث پایدار هنر مفهومی است.

الف) الگوی تکرار و روش سریالی

در این روش به کمک ریاضیات و روابط فضایی – زمانی و بر محور « رویکرد سریالی» ، تکرار منظم یک عنصر ساده شکل می گیرد. این عنصر نه تصویر است و نه عبارت کلامی. به عبارت دیگر یک شبکه مدولار منظم است. لوویت پیشگام این جریان بوده است.

ب) گزاره های کلامی و رویکرد بینامتنی

هنر مفهومی بر پایه «زبان» برای بوجود آوردن معنا و مفهوم شکل گرفت. هنرمندان مفهومی تلاش کردند زبان را جایگزین تصویر کنند تا هنر بر بال خرد و اندیشه به پرواز در آید. در این زمان عبارت های کلامی کاملاَ جایگزین تصویر و شکل می شوند. هولتزر و کروگر عبارت کلامی را همراه با تصویر به کار بستند.

ج) عکس، واقعیت و نشانه ها

در اواخر دهه 60 تعداد زیادی از هنرمندان تلاش کردند از تصاویر عکاسانه در آثار خویش بهره بگیرند.

بسیاری از این  هنرمندان عکاس حرفه ای نبودند. انها در عکس به دنبال مفهومی بودند که در تصویر نقاشی نمی یافتند.

«عکس گزارش ها» مجموعه ای همراه با نوشتار هستند که بازگوی رویدادی بودند . گراهام، روشا، بکر، لاولر، کروگر هنرمندانی بودند که در این زمینه فعالیت داشتند.

د) بدن – اجرا و کنش های مفهومی

در سال های دهه 60 بسیاری از هنرمندان کنکاشهای قابل توجهی بر موضوع بدن به کار بستند. هدف از این کار قرار دادن بدن به عنوان ماده کار هنری بود که تحت عنوان « هنر بدنی » شهرت یافت. بارزترین وجه مفهومی این هنر طرد فرم و زیبایی و نفی نقاشی است. این هنر کمتر به عنوان هنر انتقادی و معترض ظاهر شد.

هنرمندانی چون اپنهایم،نومان و کونچی در این زمینه فعالیت داشتند.

زیبایی شناسی مینیمالیستی

مینیمالیستی یک دنیای عاری از پراکندگی ، بدون مرکزیت و یک تجربه آکنده از وحدت و یکپارچگی است.

مینیمالیسم شکل تکامل یافته و صنعتی شدهی هنر مدرنیستی است. این هنر از قواعدی مثل «ترکیب» و «تعادل» عبور کرد تا به یک عنصر یکپارچه و غیر ساختاری برسد.هنرمندان این زمینه آندره، جاد، موریس، فلاوین، لوویت میباشند.

هنرمندان مینیمالیستی در برابر هنرمندان مفهومی در کنار افکار هنری نو از تحصیلات آکادمیک هم برخوردار بودند.

فراسوی نقاشی

در این میان مهم ترین انگیزه عبور از نقاشی و ترکیب هنر با اشیاء سه بعدی نبود، بلکه طرد فضای توهمی و دنیای فضایی بوم تخت بود.

ویژگی های شئ مینیمال

ترکیب هایی ساده و سه بعدی به شکل مربع یا مستطیل که برای کارهای گسترده ، انها به طور هماهنگ تکرار می شوند. این اشیاء یا روی کف بوده یا روی دیوار نصب میشوند و پایه ندارند. یک شئ مینیمالیستی یک شئ فیزیکی است و نه یک فیگور بصری یا هویت تجسمی و یک محصول صنعتی که تا حدی از دانش مهندسی برخوردار است.

یک شئ مینیمالیستی نه به طور مستقل بلکه تحت تاثیر عواملی مثل نور و فضا توسط مخاطب درک می شود.

پیشگامان مینیمالیسم عالی

کارل آندره- دیالتیک ماده و فضا

سبک هنری او ارائه خالص ماده بدون اضافه کردن چیزی به مواد کاریش بود.

رابرت موریس- شالوده های صنعتی : او برای شئ مینیمال ماهیتی صنعتی قائل است و دستمالی کردن اثر را روشی بدوی و بدور از عصر فراصنعتی می شناسد.

سول لوویت- شبکه عناصر نظامند: شالوده های شبکه ای جلوه اصلی کار می باشد. استفاده از یک شبکه مدولار با استفاده از الگوهای هندسی ، که با گسترش مربع به مکعب تبدیل می شوند. ارائه اثار او بروی کف زمین است.

نقدهای مختلف درباره مینیمالیسم

- هنر مینیمال تنها در حد یک ایده باقی می ماند، چیزی که فقط دیده می شود و به سختی یک شگفتی زیبایی شناختی در آن یافت می شود.

-  مینیمالیسم شامل تجربیات ملموس زندگی روزمره است و همین خصلت ان را از حضور در پیشگاه اثر هنری دور میکند.

- مینیمالیسم با اینکه حرف های زیادی برای گفتن دارد اما چیز اندکی از خود برای ارائه نشان داده است.

رویکردهای پسا مینیمالیستی

در اوایل دهه 1970 جنبش مینیمالیسم به یک جریان هنری قدرتمند و زیبایی شناختی تبدیل شد.

پیکاس ویتن نخستین بار در سال 1968 واژه «پست مینیمالیسم» را برای توصیف وسیعی از کارهای هنری که به سبک مینیمالیستی بوجود اممده بودند به کار گرفت. او هنر زمینی- هنر فرآیندی و هنر مفهومی را به عنوان مهم ترین رویکردهای پست مینیمالیسم معرفی کرد.

اثر هنری به سبک هنر زمینی:

رابرت اسمیتسون – راه صخره ای حلزونی شکل روی یک برکه نمک/ دایره شکسته/ اسکله مارپیچ/ جابجایی گچ و آینه  

جیمز تورل – فضاهای آسمانی .  ریچارد سرا: تکه های پاشیده/ مدار/ بیضی پیچشی

باز تولید اشیاء : در این روش اشیاء کاملاَ صنعتی با بهره از مواد پیشرفته و بازتولید دقیق و تمیز اشیاء تولید میشود.

جف کونز- خرگوش از ورق فولاد/ سگ بادکنکی قرمز از فولاد ضد زنگ

امواج مینیمالیستی در دنیای مد

دنیای مد در صدد خلق پوشاک و لوازم مصرفی برآمد و ابتدا در طرح های ساده و تکرنگ نمودار شد که جایگزین مدل های قدیمی شدند. تمایل افراطی به کاستن ، حذف تزئینات ، اجتناب از فرم ها و رنگ های تند و حالت گرا در واقع

ویژگی های مدرنیستی هستند. به عبارت دیگر مینیمالیسم برای همیشه به تاریخ مدرنیسم گره خورده و خطوط نواری و حجم های بنیادی و اشکال هندسی را از آن بهره برده. لوزان، پیر کاردن، کوکوشانل طراحانی در این سبک بودند.

ساخت نمایی و ساختار گشایی در مد

توجه به ساخت لباس از جهت بافت ، دوخت، پارچه اهمیت پیدا کرد. از این جهت تلاش طراح بر اشکارسازی ساختمان لباس از جهت نمایاندن بخیه ها ، دوخت ها، برش ها و تکه پارچه ها معطوف بود، که این شیوه به عنوان « ساخته نمایی» شهرت یافت. افرادی مانند چالایان، مارجیلا که با تاکید بر ویژگی های مینیمالیستی مثل سادگی طرح، فرم یکدست و شالوده  تکراری لباس ها را با تاکیه بر اشکارسازی طراحی می کردند.

ساختارگشایی در طراحی مد یک پدیده امریکایی است که در جهت جریان پست مینیمالیستی ظاهر شده. در این روش طراح

از اصول اولیه، کمینه گرایی، ماده گرایی زاویه می گیرد.

رویکرد مینیمالیستی در معماری معاصر

در اواسط دهه 1970 اندیشه های مینیمالیستی به قلمرو معماری و طراحی داخلی راه پیدا کرد. در این زمان معماری مینیمالیستی به همان اندازه که منطقی و معتدل بود، پیشرو هم به نظر می رسید و به یک الگوی نوین برای پرهیز از در هم ریختگی در محیط زندگی تبدیل شد. میس وندروهه/ گروپیوس/ ادولف لوس/ لوکوربوزیه معمارانی هستند که در این سبک کار کرده اند.با گسترش ارزش های زیبایی شناختی مینیمالیسم ، بسیاری از معماران معاصر از این سبک پیرویی کردند که تا حد زیادی با راهبرد کمینه گرایی میس وندروهه و لوکوربوزیه متفاوت است. تاکید بر کیفیت مواد و تمرکز بر جزئیات فنی ساختمان دو اصل مهم در معماری مینیمالیستی است که تجانس اندکی با مکعب های شیشه ای مدرنیستی دارد.

طراحی صنعتی مینیمالیستی

زیبایی شناسی مدرنیستی باعث شد که طراحی اشیاء کاربردی با دو رویکرد نوین متحول شود؛ اول، علاقه زیاد به احجام هندسی خالص که از تفکرات ساختارگرایان نشات میکیرد و دوم، میل مفرط به حذف تزئینات و طرد عناصر زاید.

نخستین گام ها توسط جریان هایی چون جنبش هنرها و صنایع دستی در انگلستان و سپس آرت نووو و آرت دکو در فرانسه و دِستیل در هلند برداشته شد.مبلمان و ساختمان های طراحی شده توسط دِستیل پایبندی به خطوط افقی و عمودی ، اشکال مستطیل، ارزش های سه رنگ اصلی و نیز سفید و سیاه داشتند. آدولف لوس تزئینات را جنایت می خواند، لوکوربوزیه طرد آن را لازمه طراحی و معماری مدرن و اقتضای جامعه نوین صنعتی تلقی می کرد. یک سطح پیچیده دقیق با پرداخت نهایی خیره کننده و جزئیات فنی بی نقص و در مجموع اجرای بسیار تمیز و خوش ساخت، تنها نقطه شروع ارزش های مینیمالیستی است.  

راهبردهای مینیمالیستی در فضای داخلی

بارزترین ویژگی این سبک در طراحی داخلی فرم های ساده و تهی، سطوح خالص و خطوط بدون انقطاع ، فضای ممتد بدون مانع و رنگ های سرد و عاری از هر گونه تاثیر گذاری می باشد و از هر گونه آلودگی بصری و افراط گرایی تجملاتی اجتناب می کند. نخستین تجربه ها در طراحی فضای داخلی به سبک مینیمالیسم ارائه محیطی صنعتی و بی احساس بود که معمولا از جداره های بتنی و شیشه ای بسیار فراخ شکل می گرفت. اما به تدریج این تمایلات ملایم تر شده و به سوی محیطی زنده و با احساسات انسانی سوق پیدا کرده.

نتیجه گیری

پهنه وسیعی از تجربه هنر معاصر ریشه در دو جریان مهم هنر مفهومی و مینیمالیستی دارد که به طور موازی در سال های دهه 1960 به ظهور رسیدند.این دو جریان ساختار شکن، رویکرد مدرنیستی در هنر را از زوایای مختلف به چالش کشیده و با تردید در اندیشه های زیبایی شناختی و نگاه شهودی به هنر، به جستجوی شیوه ها و رسانه های نوین هنری در ورای دیدگاه های سنتی پرداختند.ره آورد آنها انقلابی بود در مفهوم و ساختار هنر. انقلابی که با گسترش سریع موج مفهوم گرایی در جهان هنر معاصر بوقوع پیوست، نقطه تقارنی بود با آنچه که دقیقا یک قرن بیشتر با امواج ویرانگر مدرنیست ها بر خیمه هنر رمانتیک قرن 19 وارد آمده بود. تفکر مینیمالیستی نوعی تجدید حیات روحیات کلاسیک در برابر درون مایه احساسی نقاشی آبستره اکسپرسیونیست بود و پیوسته خلق یک فضای پیشرفته صنعتی عاری از پراکندگی و یک تجربه آکنده از نظم و یکپارچگی را دنبال می کرد. این جریان ابتدا در قالب احجام خالص هندسی ظاهر گردید.اما بتدریج نفوذ آن در همه جا فراگیر شد و گستره بسیار وسیعی شامل طراحی صنعتی، معماری و مد را نیز در بر گرفت.

 

 

 

 

/ 0 نظر / 24 بازدید