تاریخ، تئوری و نقد معماری

وبلاگ پشتیبان دروس تئوری و طرح معماری دکتر ایمان رئیسی

خلاصه مطالب جلسه نهم معماری معاصر

فلیپ جانسون:
بعد از مطرح شدن جریان پست مدرنیست، به این جنبش می پیوندد. ساختمان AT&T یا ساختمان پست و تلگراف تلفن آمریکا که نماد معماری پست مدرن شد، برج است اما رویکرد این برج متفاوت است. در آن از قوس در سطوح پایینی استفاده شده و در بالا از فرم سنتوری استفاده شده و درجه شفافیت برج کم است. کار مشترک او با میس وندروه برج سیگرام بود. موزه ملی شهر سئول در کره جنوبی هم کار اوست. سیستم سازماندهی آن بسیار عملکردی است. وارد یک هال مرکزی می شوید، سپس به گالری های مختلف هدایت می شوید (در دوره پست مدرن این آثار را داشت ). او پس از پست مدرن، به دیکاسنتراکشن روی آورد و اولین نمایشگاه دیانستراکشن را در زمینه معماری او برگزار می کند. او سالها رئیس موزه هنر مدرن نیویورک بود و در سال 1998 اولین نمایشگاه دیکانستراکتیوستها را در موزه هنر مدرن نیویورک برقرار کرد. پس از آن فیلیپ جانسون به دیکانستراکشن روی آورد. کودکستان در یک جزیره کوچک اثر فیلیپ جانسون با رویکرد دیکانستراکشن است. 4 رویکرد طراحی فرم در آن ایجاد شده، مکعب استوانه ای شکل و000 و در واقع این بحث را مطرح کرد که فرم ها برای کوکان باید دارای جذابیت باشد (بازیگوشانه). آخرین کارهایش با فرانک گری بود. ساختمان اداری و بانکی که او طراحی کرد در شهر برلین در حوزه معماری پست مدرن طراحی شد و دارای نظم و هندسه مشخص، استفاده از قوس در آن، درجه شفافیت کم، اهدای بخشی از سایت به شهر، اتصال سنگها بدون ملات (اتصال خشک) که با پیچ و مهره به استراکچرفلزی پشت وصل می شوند.

ماریو بوتا:
معمار سوئیسی است. در حوزه معماری پست مدرن فعالیت داشت. بسیار شیفته ی لوکوربوزیه بوده. او با چند ویلا و چند پروژه مسکونی به شهرت رسید. تقارن، نظم و هندسه جزء اصول کارهای اوست. نماها را از سنگ ها یا آجرهای نواری همچون معماری یونان باستان طراحی می کرد. به جزئیات بسیار دقت می کرد. شکاف ها که در احجام او وجود داشت، به یک ناودان متصل می شود و آب تراسها را به بیرن می ریزد.

اصول معماری پست مدرن:
این سبک 1960 شروع شده. هر اتفاقی را می پذیرد و ما همچنان در دوره پست مدرنیسم قرار داری. سبک به صورت دوگانه است (هم این هم آن ) پیچیدگی و تضاد، مردم پسند و پیرو عقاید جمع، معماری نشانه ای، متضاد است با معماری مدرن، موافق برداشت های تاریخی، موافق طنز و مزاح و نماد سازی، کلاژ و اختلاط عناصر گوناگون.

فراگمنتیشن:
پراکندگی، در دل پست مدرن مطرح شد. در اثر هنری با یک چیز کلی و کامل مواجه نشویم. اثر هنری را خرد کنیم و پراکنده کنیم به قسمت های مختلف و اجزاء را کنار هم ببینیم در فراگمنتیشن، فضای بین این اجزاء و روابط آنها با یکدیگر ارزشمند است، فرم دیگر مکعب خالص مدرنیسیتی نیست، مکعب را خرد می کنند. این شکستن ها و خرد کردن ها را نسبت می دهند به پیکاسو. پیکاسو یکی از معتبرترین هنرمندان قرن 20 است، اکتاویو پاز در مقاله ای راجع به هنرمدرن نوشته است: هنر مدرن بین دو نقطه نهایت زندگی کرده: یکی پابلو پیکاسو (اسپانیایی) و دیگری مارسل دوشان (فرانسوی ). پیکاسو به خاطر به وجود آوردن سبکی به نام کوبیسم در نقاشی شهرت یافت. کوبیسم: یعنی به یک شی از یک نقطه نگاه نکینم و آن را از چند جهت ببینیم. در واقع زمان را در دیدن یک اثر مطرح کنیم. دوشیزگان آوینیون ، اثر پیکاسو به عنوان اولین تابلوی کوبیسم مطرح است.
پیام اصلی در نهضت فراگمنتیشن: حذف فرم و تاکید بر فضا و روابط بینابین فضا ست. اقتدار فرم زیر سوال می رود و پراکنده می شود. در دل جنبش کوبیسیم، تکنیکی ابداع شد که آن را کلاژ می نامند. کلاژ با پست مدرن بیشتر همسو است. کلاژ در ابتدای جنبش مدرن مطرح شد، اما در دوره پست مدرن مورد توجه قرار گرفت. کلاژ: هر چیزی را می توان از هر زمان و مکانی در اثر قرار داد.

دیکانستراکشن:
توسط ژاک دریدا مطرح شد. او فیلسوف مطرح فرانسوی است. حرف اساسی او نقد فلسفه افلاطون و متافیزیک است. افلاطون بحث معروفی دارد به نام مثل افلاطون یا غار افلاطون. او معتقد است که ما در جهانی از سایه ها زندگی می کنیم. یعنی جهان ما مجازی است و سایه وار. جهان اصلی جهان دیگری است به نام جهان ایده که جهان حقیقی است. نیچه در کتاب :اراده معطوف به قدرت" گفته است تمام ادیانی که 2 تا جهان را توصیف می کنند. جهان خاکی و جهان عالی تحت تاثیر اندیشه افلاطون شکل گرفته اند. این تفکر افلاطون اساس نوعی نگاه دوگانه به جهان شد: خوب/ بد؛ زن/ مرد؛ صفر/ یک، او ارزش گذاری کرد مثلا: بین چپ و راست، راست بهتر است، بین این جهان خاکی و آن جهان عالی، جهان عالی بهتر است و .... این اندیشه 2500 سال تاریخ فلسفه را تحت تاثیر خود قرار داد. ژاک دریدا اندیشه های افاطون را نقد می کند، او می گوید: ما در جهانی زندگی می کنیم که هیچ قطعیتی وجود ندارد. به دلیل اینکه ما در جهانی از مفاهیم زندگی می کینم که آن مفاهیم وابسته به سایر مفاهیم هستند: مثلا وقتی می گوییم درخت، اجزا آن ساقه، ریشه، برگ، چوب و زمین در نظر ما مطرح می شود. برای تفسیر ساقه یک سری واژه و برای تفسیر زمین به یک سری واژه ی دیگر نیازمندیم و این تا بینهایت ادامه دارد. یعنی دریافت قطعی از هر واژه ای امکان پذیر نیست. او بحث دیگری تحت اینکه ما بسته به فرهنگ و سطح شناخت و نوع زندگی مان مفاهیم متعددی را نسبت به واژه ها به وجود می آوریم، مطرح می کند. مثلا در عربستان 16 واژه برای شتر وجود دارد، اما در سوئد فقط یک واژه برای شتر وجود دارد، ژاک دریدا می گوید در این دنیایی که اساسش عدم قطعیت است، شاید اشتباه کردیم که همیشه یک جانب را مثبت گرفته و جانب دیگر را طرد کرده ایم. اکنون بین خوب و بد، به بد توجه کنیم؛ بین انسانهای سالم و دیوانه، به دیوانه ها توجه بیشتری کنیم و صحبت های طرف ضعیف را نیز بشنویم، با توجه به این نظریه در معماری نیز بسیاری از مفاهیم تغییر کردند. مثلا استفاده از ستون کج به جای ستون صاف و ...
پیتر آیزنمن در جنبش دیکانستراکشن بحثی با عنوان فرم ضعیف را مطرح می کند WEEK FORM یعنی فرم ها حتما نباید مانند دوران مدرن فرم های قوی و مشخص باشند، می توانند فرم های ضعیف و خوابیده و افقی باشد. در خانه های آیزنمن، خانه شماره 6 عملکرد پله تغییر کرده بود.
بر این اساس دیکانستراکشن یا واسازی یعنی دوباره سازی ساختارهایی که در ذهن همه ما تاکنون شکل گرفته اند و قطعی تلقی می شدند. عده ای معتقدند از 1988-1994 سبک دیکانستراکشن مطرح شد که پیتر آیزنمن و برنارد چومی در این زمینه فعالیت کردند. بقیه نیز مانند ذاها حدید، دانیل لیبسکیند، فرانک گری نیز در این زمینه کار کردند، اما فقط پیتر آیزنمن و برنارد چومی با ژاک دریدا در ارتباط مستقیم بودند.
مسابقه ای در اواخر دهه 90 به نام پارک لاویلت در پاریس برگزار شد. سایت مخروبه ای بوده که رودخانه ای از وسط ان عبور می کرد. ژاک دریدا با برنارد چومی تصمیم گرفتند ساختار شبکه ای – شطرنجی در آنجا طراحی شود. به نوعی سلسه مراتب را در آن از بین بردند. هیچ ورودی مشخص ندارد. اساسش بر اساس فراگمنتیشن است. او می گوید: 2 فرم خالص را در نظر گرفته سپس آنها را خرد کرده و سپس بر اساس سیستم شبکه ای –شطرنجی نظم داده است. (دیکانستراکشن زیر مجموعه فراگمنتیشن است) در طرح پارک لاویلت برنارد چومی ساختار 3 قسمتی نقطه، خط، سطح را مطرح می کند و سه سطح نقطه، سطح، خط را روی همدیگر می گذارد مانند 3 لایه. این تکنیک را در معماری سوپر پوزیشن یا قرار دادن لایه های مختلف روی هم می نامند. اساس کار به این صورت است که طراحی 3 لایه به صورت جداگانه انجام می شود. سپس این 3 لایه را به صورت اتفاقی روی هم قرار داده در نتیجه یک کیفیت جدید فضایی به دست می آید.
و بسیاری از فضاهایی که ایجاد می شوند تحت کنترل معمار نیست. او در این پارک فولی هایی (دیوانگی) در درون آن جای داد. جهت حذف همه سلسه مراتب و هم ارزش شدن تمام نقاط سایت. این فولی ها اکثرا کار حجمی است و بدون هیچ کاربری. یک گذر سراسری شمال به جنوب پارک را به هم متصل می کند.
بحثی در معماری دیکانستراکشن توسط ژاک دریدا مطرح شده با نام پالیم سست. الواح گلی بودند، که ساخت آنها کار ساده ای نبود، در دوران پادشاهان مختلف روی آن نوشته می شد و در زمان پادشاه بعد این الواح رویه شان سابیده می شد و مطالب جدیدی روی آن حک می شد. بعد از 3-4 دوره نوشتن، این لوح حالت رمز گونه پیدا می کرد و لایه های مختلف زمانی بر روی آن آشکار بود. این بحث در معماری گسترش داده شد به عنوان مثال برنارد چومی، تاریخچه پارک لاویلت را جستجو می کند و در می یابد در پیشینه تاریخی سایت قبلا کشتارگاه وجود داشته و از آن تاریخچه برای طراحی کنونی پارک استفاده می کند و فولی ها را به رنگ قرمز طراحی می کند. برای یاد آوری خونهایی که در آن جا وجود داشته.

رم کولهاس:
معمار هلندی در 1944 به دنیا آمده و جایزه پرایتزکر، نوبل معماری را درسال 2000 دریافت نموده است. کولهاس نیز در مسابقه طراحی پارک لاویلت شرکت کرده و از روش سوپر پوزیشن استفاده کرد. اما در هر حال برنارد چومی طرحش برای اجرا برنده شد. فیلیپ جانسون به دلیل قوی بودن طرح کولهاس، پیشنهاد دادکه کار او در محلی دیگر اجرا شود.

فرانک گری:
معمار آمریکایی است. چارلز جنکز در مورد او بسیار مطلب نوشته (کتاب معماری پرش کیهانی ). جنکز سبک معماری او را سبک معماری پرش کیهانی می داند. اولین خانه طراحی شده توسط او در سانتا مونیکای آمریکا باعث شهرت او در سطح جهان شد. در این پروژه او یک خانه قدمی را خریداری کرد و با مصالح دور ریز ساختمانهای دیگر آن را بازسازی نمود. این در واقع نوعی نگاه دیکانستراکتیوستی در مصالح و در معماری محسوب می شود. او زیبایی شناسی جدیدی را مطرح می کند که با نام زیبایی شناسی مصالح فقیر مشهور است. کارهی او بر اساس فراگمنتیشن یا پراکندگی است. روش کار او اینست که عملکرد را خیلی ساده و ابتدایی حل می کند و فرم را بسیار پیچیده و تندیس گون به وجود می آورد. او دغدغه پلان را ندارد و بیشتر به فرم می پردازد.

دانیل لیبسکیند:
فارق التحصیل مدرسه کوپر یونیون و شاگرد جان هیدک. معمار برجسته حال حاضر دنیا. 15 سال کار مطالعاتی درمعماری انجام داد و از سال 1993 مشهور شد. نابغه ایست که پیانو را در 4-5 سالگی می نواخت. در 8-9 سالگی رهبر ارکستر بود. سپس به معماری روی آورد. اسکیسهای بی عنوان او رویکرد فراگمنتیشن دارد. پروژه او مایکرو مگا(ریز درشت) در سال 1989 طراحی شده و مفهوم دیکاستراکتیو یستی دارد. او تحت تاثیر جان هیدک اعتقاد بسیار زیادی به معماری دارد و معمار را چیزی در حد خداوند می داند. کسی که می تواند خلق کند. او معماری را اولین ساختار می داند، چیزی که خاص است و ابداع می شود. دانیل لیبسکیند معتقد است: معماری که قصد انجام کار معماری را دارد باید دارای جهان بینی باشد و دیدگاهش را نسبت به جهان هستی مشخص کند. در راستای این بحث پروژه ماکرو مگا را طراحی می کند و ابراز می کند این نوع نگاه من به این دنیا است و گفت: من جهان را پر از هرج و مرج و پر از آشوب می بینم و اغتشاش و بی نظمی در آن فراوان است. او از این پروژه 10 تصویر می سازد. همه پروژه های او از دل چنین فضایی به وجود می آید (مایکرو مگا). از کارهای او موزه جنگ در شهر منچستر است که کانسپت آن یک کره زمین انتزاعی است که در اثر انفجار کره را پراکنده کرده و سپس اجزایش را کنار هم چیده است. موزه تاریخ یهود برلین از کارهای اوست.

ذاحا حدید:
او جایزه نوبل معماری را در سال 2004 گرفته، در مدرسه aa لندن تحصیل کرده و شاگرد رم کولهاس بود و حدود 6 ماه در دفتر او کار کرد، سپس دفتر شخصی اش را تاسیس نمود. طراح مد نیز است. او با شروع جنبش دیکانستراکش همراه شد. در نمایشگاه 1988 کار ی از او ارائه شد با نام پیک هنگ کنگ. او 4-3 صفحه را به صورت معلق با سطح کنسول زیاد در دامنه کوه طراحی کرد در آن مسابقه اول شد. این پروژه اجرا نشده، اما باعث شهرت او شد. پروژه دیگر او ایستگاه آتش نشانی ویترای است که از نمونه های معماری دکانستراکشن نام گرفته است. مجموعه فرهنگی در اتریش اثر دیگر اوست که از زمین شروع می شود و به زمین باز می گردد. در معماری معاصر رویکردی به نام "معماری از زمین" مطرح شده است. معماری های قبل به صورت: معماری زیر زمین، معماری روی زمین (مقابر مصری)، معماری روی پیلوت (ویلا ساووا) مطرح شده اند. در این رویکرد، فرم معماری از دل زمین بیرون می آید و به زمین باز می گردد.

پیتر آیزنمن:
او از اعضای 5 معمار نیویورک بود و بسیار تاثیر گذار در معماری معاصر. کلیسای سال 2000 او نیز با روش فرم از زمین طراحی شده است. پروژه مرکز وکسنر که نماد معماری دیکانستراکشن است، توسط آیزنمن طراحی شد و از تکنیک پالیمسست استفاده کرده است. قلعه را از لایه های تاریخ سایت بیرون کشید. او در مطالعه تاریخ سایت متوجه می شود در گذشته قلعه ای نظامی در نزدیکی آن سایت وجود داشته، سپس او نمادی از آن قلعه را در سایت قرار میدهد و شکافی در درون آن ایجاد می کند به نوعی آن قلعه را واسازی می کند. با رویکرد دیکانستراکشن آن را طراحی می کند. سپس با ایجاد یک راهروی سراسری و شیشه ای کل پروژه را سازماندهی نمود. آیزنمن در این پروژه هم عملکرد را به تمسخر گرفت. مثلا کارفرما یک گالری نقاشی می خواست، اما آیزنمن گفت به جای تابلو های نقاشی، مجسمه به نمایش بگذارید چون این گالری تماما شیشه ایست و مکانی برای نصب تابلو نقاشی ندارد. این پروژه نماد شاخصی از کارهای او در زمینه ضد عملکرد گرایی است. ضمنا مفاهیمی نظیر ستون را به ستون معلق و تزیینی و تیر را به تیر دکوراتیو تغییر داد.
پروژه دیگر مرکز گردهمایی کولمبوس از آثار آیزنمن است. به موازات این پروژه مبحث فولدینگ مطرح می شود. ژیل دلوز بحث فولدینگ را در فلسفه مطرح کر. او اندیشه افلاطون را نقد می کند. او عقیده دارد که افلاطون یک ساختار عمودی را در اندیشه پایه گذاری کرد و معتقد است راههای موازی زیادی برای شناخت پدیده ها وجود دارد. بحث اندیشه افقی را مطرح می کند که در تضاد با سلسه مراتب عمودی در اندیشه ی افلاطون است. این بحث او به معماری راه می یابد و معماری افقی را گسترش می دهد. یعنی معماری که به صورت عمودی رشد نمی کند. برج سیرز افقی اثر گرگ لین با این رویکرد طراحی شده است. برجی در آمریکاست بنام سیرز که از یکسری نوار عمودی تشیکل شده، گرگ لین ایده نوارهای عمودی را به صورت افقی در آورد که به یکی از آثار مشهور معماری فولدینگ تبدیل شد.
در کولمبوس، معماری آیزنمن نوعی معماری افقی است، سطح زیر بنا بسیار وسیع است، اما مقیاس انسانی دارد. در نما هم بحث دیکانتراکشن را در نظر داشته، نظم و تقارن در نما وجود ندارد. واژه ی فولد به معنی چین و تاخوردگی است.

ژان نوول:
معمار فرانسوی است که پروژه او برای اپرای توکیو را می توان به عنوان نمادی برای ابهام در دوره پست مدرن دانست. اگر خانه شیشه ای فیلیپ جانسون، نماد معماری مدرن و شفافیت بود ، این ساختمان د راوج ابهام است، عدم شفافیت، و بسته بودن کامل سطوح خارجی بنا، کیفیتی راز آمیز و مبهم داده است. دارای 2 تالار اپرا است که از حجم بیرونی آن هیچ تصوری از داخل نمی توان داشت.

هرزوگ و دمورن:
معماران سوئیسی هستند و شاگردان آلدو روسی که در تراز اول معماری دنیا ایتاده اند. جدیدترین از آنها آشیانه پرنده بود که در المپیک پکن افتتاح شد.
یکی ازاولین ساختمان های آنها، ایستگاه سوزنبانی شهر باسل است که در سایت آن حجم عظیمی از ریل قطار وجود دارد. به دلیل میدان مغناطیسی بالایی که در آنجا وجود دارد ساختار فقس مانندی که 2 پوسته است را طراحی کردند و یکسری نوارهای مسی دور آن چرخیده است. فیلیپ جانسون در نقد این پروژه آن را مانند سیرن می داند. سیرن الهه ای بود در یونان باستان که دریا نوردان را جذب می کرد و به دریا می کشاند. اساس کار هرزوگ و دمورن در این پروژه بر اساس پوسته خارجی است و در اکثر کارهای آنها بیشتر به پوسته و سطح پیرامونی کار تاکید می کنند.
کارخانه شراب سازی دومینوس در آمریکا: از دیگر کارهای آنهاست. ساختمان آن ساده و خطی است. کار عمده ای که در این پروژه انجام شده، ساخت قفس مشبک فلزی است که داخلش قطعات سنگی ریختند و بافت متفاوتی ایجاد نمودند.

موزه گوگنهایم بیلبائو:
چارلز جنکز کلیسای رو نشان لوکوربوزیه و موزه گوگنهایم بیلبائو را برترین های معماری قرن 20 میداند. بیلبائو شهری درجه پنج بود در شمال اسپانیا ایالت باسک. شهر ناشناخته ای بود و اوضاع اقتصادی این شهر در اواخر دهه 80 بسیار بد بود. در سال 1992 بنیاد گوگنهایم تصمیم به ساخت موزه ای گرفت. این بنیاد از نهاد هایی است که بسیار از هنر مدرن حمایت کرده و در سرمایه گذاری کلان جهان هنر نیز نقش دارند. طرح آن توسط فرانک گری داده شد و آنقدر جذابیت دارد که پس از ساخت بیلبائو ، بسیاری به او مراجعه کردند برای ساخت مجدد بناهایی شبیه آن در کشورهای مختلف جهان. نمای آن از ورق های تیتانیوم است. این ورق مقاومت بالایی دارد و به ضخامت 2/0 میلیمتر ساخته می شود و گران قیمت است. بعد از ساخت این پروژه شهر بیلبائو بر روی تمام نقشه های جهان می آید و مشهور می شود. هزینه ساخت این پروژه در 3 سال پس از افتتاح، از محل درآمد های آن تامین شد. این پروژه اقتصاد این شهر را متحول ساخت. (قدرت معماری را می رساند.) رویکرد این بنا بر اساس فراگمنتیشن می باشد و می توان تصور کرد که بر اثر یک انفجار به جود آمده است. یک کل واحد را نمی توان دید. از وسط سایت بزرگراه رد می شود که فرانک گری حتی به آن طرف بزرگراه هم فکر کرد. سنگها با جزئیات خشک چسبیده شده اند (با پیچ و مهره). استراکچر آن کاملا فلزی است سال 2001 افتتاح شد و به تعبیری پلی برای انتقال معماری قرن 20 به قرن 21 بود.
تفسیرهای متفاوتی در مورد آن شده: 1- عده ای آن را یک گل شکفته نامیده اند 2- عده ای آن را ملهم از "بطری در فضا می شکند" اثر امبرتو بوچونی می دانند. (مجسمه ساز نهضت فوتوریسم اوایل قرن 20 که بحث پویایی و حرکت و سرعت را در اثر هنری دنبال می کرد.)
معماری به دلیل اینکه در مسائل اقتصادی و عملکردی و به خصوص تکنولوژی درگیر است نمی تواند، با جریانات نقاشی یا سایر هنرها به طور همزمان پیش برود. به همین دلیل نقاشان خود را پیشرو تر می دانند.
ویژگی دیگر آن در محل تقاطع احجام است. فرانک گری از یک سری باکس های شیشه ای استفاده کرده (عنصر واسطه شیشه ای) و همه جا در نقاط اتصال box شیشه ای می بینیم. تنها نقد چارلز جنکز از این پروژه اینست که ورقهای تیتانیوم پروژه منظم است، در حالیکه کل پروژه ساختاری بر اساس پراکندگی و بی نظمی دارد. فرانک گری دغدغه عملکرد ندارد و فرم را پیچیده می کند. نکته مهم این پروژه اینست که نوعی تضاد بین بیرون و درون دیده می شود. فضای بیرونی کاملا شلوغ و پرزرق و برق است اما در درون خیلی ساده و مینیمالیستی است.
مقایسه موزه گوگنهایم بیلبائو با موزه ژرژ پمپیدو در پاریس: موزه ژرژ پمپیدو در پاریس که سقف آن اکسپوز است و همه ی عناصر سازه ای و تاسیساتی را می بینید، شلوغی چشم را آزار می دهد، اما در موزه بیلبائو فضاهای داخلی کاملا ساده و مینیمالیستی است و می توان با دقت بر آثار هنری متمرکز شد.

   + مسعود حبیبی ; ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٤
comment نظرات ()